خيلى چيزها عوض شد به همين چند ماه. از اول مهر كه تصميم گرفتم تدريس در دانشگاه را قبول كنم، يك علتش اين بود كه همين تغييرات را ببينم . دوست داشتم تغييرات را ببينم و به نسل جديد وصل شوم. توى كلاس چندتا از دخترها مقنعه سرشان نميگذارند. حراست چند روز پيش آمد دم كلاس . انتظارشان از استادها اين است بى حجاب هارا بيرون كنند. گفتيم مسئوليت ما آموزش است . رفتند. چيزهاى ديگرى هم ديده ام. مثل ترنس ها در دانشگاه. پاتوق سيگار دخترها و پسرها كجاست و كى معشوقه كى هست و كدام شان با كدام شان قهر كرده. بين كلاس ها و توى اتاق استراحت اساتيد اغلب بحث سياسى يا دينى است. بحث اسلام . خدا. پيامبر. من شنونده ام بين آنهمه اساتيد فنى . نميدانند فلسفه خوانده ام و ميخوانم. اين راز را نگاه داشته ام براى خودم. واكنش ها عجيب بوده و حالا به اين نتيجه رسيده ام دليلى ندارد هركسى اين را بداند.
برچسب:
نویسنده: یاسین کریمیان
تاريخ: جمعه
30 دی
1401 ساعت: 16:44